Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

این هم از Jessica، که از طرف شرکت تولدم رو زود تر از وقتش بهم تبریک گفت فقط به خاطر اینکه چند هفته ای مرخصی گرفته که شامل روز تولد من هم میشه میترسید فراموش کنه، شخصا اومد به محل کار من و یک بسته پر از شکلات های جورواجور هم بهم هدیه داد؛ خدا الهی از جونی کمت نکنه ننه !!!!!!!

HappyBirthday

آزادی

نمیدونم کی این جمله رو گفته ولی عجب حرفی زده …

« پرنده در قفس، زندانی رویای پرواز است » 

.

گناه داوود

… گناه داوود چه بوده است كه در بسياري ‏دعاها، خداوند را با نام آمرزنده او خطاب مي‌كنند.‏

در تورات گناه داوود بس بزرگ و عظيم است، آنگونه كه ذكر آن نيز از زبان معتقدین به دين، ‏امكان پذير نيست.‏

گناه داوود نوعي قضاوت معرفي شده است، بدين صورت كه:‏

فردي نزد داوود پيامبر رفت و گفت: برادر من 99 گوسفند دارد و من فقط يك گوسفند. مهماني بر ما وارد شده ‏است. من مي‌گويم برادرم يكي از گوسفندهايش را براي پذيرايي از مهمان سر ببرد، اما برادرم مي‌گويد كه تو ‏تنها گوسفندت را سر ببر! اي داوود بين ما داوري كن.‏

داوود هم گفت: همانا برادرت به تو ستم مي‌كند.‏

خداوند اما نوع داوري داوود را گناه مي‌داند و به او عتاب مي‌كند: در حالي كه سخنان و ادله برادر ديگر را ‏نشنيدي چگونه حكم به ستمگري‌اش دادي؟

داوود براي آمرزش اين گناه شبان و روزان به درگاه حق مي‌نالد تا اينكه خداوند او را مي‌بخشد…

 مطلب اصلی از احمد زیدآبادی

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

این وبلاگها، این حرفها، این نوشته ها، این افکار انگار نشانه تلاش یک قوم، فرهنگ و ملت برای نجات از وضعیتیه که به ظاهر ازش راضی نیست؛

ولی احتمالا خودش هم آگاهی خوبی نسبت به این وضعیت نداره، هر کسی به شکلی در حال نالیدن و داد کشیدن و به طور کلی حرف زدن و خالی کردن خودشه.

یکی تو اتوبوس یکی تو اداره یکی تو تاکسی یکی تو روزنامه یکی پیش دوستاش یکی هم تو وبلاگ و اکثرا خیلی ناخودآگاه.

البته یه عده بسیاری هم تو این دنیا هستن که ساکت هستند، اینها یا چیزی برای گفتن ندارند یاخیلی چیزها برای گفتن دارند ولی … مهرکردند و دهانشان دوختند.

من هم یکی از اون نوع اول، بیرون فکنی افکار به هر شکل ممکن ولی شاید دیگه بسه…

میبخشید از اینکه یکم گنگ حرف میزنم، خالی کردنه دیگه…

دروغ چرا؟

انسانها میتونند دروغ نگن؟ نمیتونند؟

من راستش نمیدونم ولی حدث میزنم تعداد بسیار کمی هستند که بتونند همیشه راست بگن یا حداقل هرگز دروغ نگن… خیلی کم شاید هم نیستند.

من خودم سعی کردم تا جایی که میتونم راست بگم یا تا جایی که میتونم دروغ نگم، خیلی هم از این تصمیم راضی بودم، اما این رضایت خاطر مدت زیادی طول نکشید، چون انسان تو زندگی به دروغهایی میرسه که نمیشه  نگفت یا برعکس راست هایی که نمیشه گفت؛ این دروغ ها معمولا دروغ های بزرگ اند و اون حقایفی که کتمان میکنبم خیلی مهم که تاثیر مهمی تو زندگی خودمون و اطرافیانمون دارند.

بعضی موقع فکر میکنم آدم باید خیلی جلوی خودش رو برای گفتن دروغ های کوچیک نگیره، چون حداقل ممکنه دیگه نیازی به گفتن دروغ های بزرگ نباشه و اون موقع مطمئنن دنیا جای بهتری برای همه ما خواهد بود…؟ نه؟

به هر حال هر طور که فکر میکنید، اگه میخواهید آدم های راستگویی باشید لطفا به عوابقش فکر کنید، مطمئن باشید که همیشه راستگو خواهید موند، فرقی براتون نکنه که گفتن یا کتمان حقیفت چقدر ممکنه تو زندگیتون تاثیر بگزاره، مطمئن باشید که میتونید در هر شرایطی دروغ نگید، در غیر اینصورت خواهش میکنم به عوابقش فکرکنید، به خودتون و دیگران رحم کنید یا حداقل از این فکر خام راستگویی دست بردارید…. ما آدمیم خب، دروغ میگیم….

Confessions of a Dangerous Mind

You’re 32 years old,
and you’ve achieved nothing.

Jesus Christ was dead
and alive again by 33.

نعمت غربت یا غربت نعمت

از ایران که دور می شی، کم کمک بعضی کلمات معناشون عوض می شه… عوض که نه، پررنگ یا کم رنگ می شن
از ایران که دور می شی، تازه می فهمی که دوست، که دوستی، عجب حکایتیه! چه خوبش، چه بدش
از ایران که دور می شی، اگر تونستی دوست خوبی پیدا کنی، تازه دوزاریت می افته که چه جور دو دستی باید نگه اش داری
از ایران که دور می شی، اگر قرار شد یه دوست خوب ازت دور بشه، تازه حالیت می شه که چقدر از دوری اش دلت می گیره
از ایران دور باشی یا نباشی، وقتی یه قطعه گم شده همیشه در حال خمیازه ناراضی غرغرو، که دیر پیداش کردی، زود می خواد بذاره بره تازه می فهمی که شاید دور و وری ها راست می گن، باید بخوریش که نتونه بره…!!! اما وقتی می دونی از ایران دوری که هر کسی هر جا می خواد بره، دیگه نمی تونی قطعه گم شده رو ببلعی که از پیشت نره. حالا فقط باید براش دعا کرد که اون معده همیشه گرسنه اش، یه جورایی سیر بشه، بقیه کارا خود به خود درست می شه

از Neyda

خانه به خانه در به در

گر به تو افتدم نظر چشم به چشم و رو به رو
شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو

سیل سرشک و خون دل، از دل و دیده شد روان
قطره به قطره شط به شط، بحر به بحر جو به جو

مهر ترا دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو

داده دهان و چهره و عارض و عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو

از رخ و چشم و زلف و قد، ای مه من فزایدم
مهر به مهر، دل به دل، طبع به طبع، خو به خو

در دل خویش “طاهرا” گشت و نجست جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو

اي جماعت چطوره حالات‌تون

ای جماعت چطوره حالاتتون
قربون اون فهم و كمالاتتون
گردنتون پیش كسی خم نشه
از سر بنده سایتون كم نشه
باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینی‌ش نمی‌دونم چرا
بینی و بینی‌ش نمی‌دونم چرا
فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمیدن مثل قدیما دوستا
شاپركا به نیش مجهز شدن
غریب‌گزا هم آشناگز شدن
شعرم اگه سست و شكسته بسته‌است
سرزنشم نكن، دلم شكسته‌است
آدم دل شكسته بش حرج نیست
شعر شكسته بسته بش حرج نیست
تا كه میفته دندونای شیری
روی سرت میشینه برف پیری به خواندن ادامه دهید »

Illusive principles

و ما آدمها…
موجودات جالبي هستيم، شايد تنها برتري ما نسبت به بقيه موجودات اينه كه صاحب عقل هستيم، تجزيه تحليل ميكنيم، و تصميم ميگيريم که البته چیز کمی هم نیست!

ولي وقتي به خودمون دقيق تر نگاه كنيم ميبينم اين چيزهاي منطقي نيست كه عقل ما قبولش ميكنه، چيزهايي رو عقلمون قبول ميكنه كه فكر كنه منشا خوب و درستي داشته… (البته هميشه استثنا هم وجود داره)
مثلا معمولا به درستي حرف كسي كه قبولش داريم كمتر شك ميكنيم و يا حرف كسي رو كه قبولش نداريم رو به سختي پذيرا هستيم يا در واقع زحمت اين رو كه در مورد درستيش تحقيق كنيم به خودمون نميديم و …

البته جالبتر اينه كه كم و بيش همه ما به اين مسئاله آگاه هستيم ولي با اين حال در مواقعي كه با اين مسئاله روبرو ميشيم شروع ميكنيم خودمون را قانع كردن كه دليل كافي براي افكار و اعمالمون وجود داره كه نسبتا هم منطقيه و ياجالبتر اينكه به خودمون ميقبولونيم كه مغز ما را به هر جايي راه نيست پس بايد بعضي جاها بهش توجه نكرد يا بهش متوصل نشد، يا هر روايتي كه هر كدوم از ما در مواقعي درست ميكنيم تا از زير حكومت عقل شانه خالي كنيم غافل از اينكه تمام همين استدلال ها در مرحله اول توسط همون عقلي درست شده كه دلمون ميخواد به درستيش شك كنيم…( خودم هم نفهميدم چي گفتم، هركي فهميد به من هم بگه! )

خلاصه چراهايي كه نبايد به جواب برسن چون در غير اينصورت امكان داره چيزهايي را كه دوست داريم رو به نحوي از دست بديم يا مجبور به قبول كردن چيزي بشيم كه خيلي خوشمون نمياد.

اين مسئاله به صورت خيلي پر رنگ تر تو ايران و بين ما ايراني ها ديده ميشه تا جايي كه ميبينيم اختلاف بين نظرات مختلف تبديل ميشه به اختلاف بين انسانهاي حامي اون نظرات و بعد وقتي اختلاف بين افراد به وجود اومد ديگه فرقي نميكنه چقدر نظر طرفين درسته چيزي كه مهم ميشه اينه كه ما همديگر رو قبول نداريم پس نظرات همديگر رو قبول نميكنيم، شايد نظر هر دو طرف درست باشه يا برعكس غلط باشه…

ممكنه بسياري با اين نظر من مخالف باشن البته من هم رو درستيش اصرار ندارم! ولي اگه يه نگاه به دور خودمون بندازيم مردم، روزنامه ها، تلويزيون و در كل رسانه ها ميبينيم كه تا حدي اين نظر درسته؛ بيشتر از اينكه اختلاف بين نظرات مختلف باشه بين آدمهاي دارنده اون نظراته؛ انگاری فراموش کردیم که مهم این نظرات هستند نه افرادی که ازشون خوشمون میاد یا برعکس بدمون میاد. به خواندن ادامه دهید »

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »