این وبلاگها، این حرفها، این نوشته ها، این افکار انگار نشانه تلاش یک قوم، فرهنگ و ملت برای نجات از وضعیتیه که به ظاهر ازش راضی نیست؛
ولی احتمالا خودش هم آگاهی خوبی نسبت به این وضعیت نداره، هر کسی به شکلی در حال نالیدن و داد کشیدن و به طور کلی حرف زدن و خالی کردن خودشه.
یکی تو اتوبوس یکی تو اداره یکی تو تاکسی یکی تو روزنامه یکی پیش دوستاش یکی هم تو وبلاگ و اکثرا خیلی ناخودآگاه.
البته یه عده بسیاری هم تو این دنیا هستن که ساکت هستند، اینها یا چیزی برای گفتن ندارند یاخیلی چیزها برای گفتن دارند ولی … مهرکردند و دهانشان دوختند.
من هم یکی از اون نوع اول، بیرون فکنی افکار به هر شکل ممکن ولی شاید دیگه بسه…
میبخشید از اینکه یکم گنگ حرف میزنم، خالی کردنه دیگه…




