<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: یک بهشت جهنمی</title>
	<atom:link href="http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/</link>
	<description>نمی دانم چه میخواهم بگویم</description>
	<lastBuildDate>Wed, 24 Jun 2009 17:25:54 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: حمید</title>
		<link>http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-26</link>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Jul 2007 06:51:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-26</guid>
		<description>سلام
پسر من از زندگیش لذت میبره اون خیلی چیزها رو نمیدونه نمیدونه که میتونست بجای من یه پدر پولدار داشته باشه نمیدونه که میتونست بدونه دردسر برسه بجاهای خیلی بالاتر از این که هست نمیدونست که ............
اما آیا این لذتش از ندونستنه؟ آیا بعدا که بزرگ شد و این چیزا رو فهمید افسوس میخوره؟نمیدونم  اما یه چیزیو سعی میکنم بهش بگم:شاد بودن و امید داشتن تمام سرمایته شاید سرمایه ای که اونهایی که دلت میخواد جاشون بودی نداشته باشن پس از این سرمایه الان استفاده کن چون فردا باز غبطه میخوری که اگه........</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
پسر من از زندگیش لذت میبره اون خیلی چیزها رو نمیدونه نمیدونه که میتونست بجای من یه پدر پولدار داشته باشه نمیدونه که میتونست بدونه دردسر برسه بجاهای خیلی بالاتر از این که هست نمیدونست که &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
اما آیا این لذتش از ندونستنه؟ آیا بعدا که بزرگ شد و این چیزا رو فهمید افسوس میخوره؟نمیدونم  اما یه چیزیو سعی میکنم بهش بگم:شاد بودن و امید داشتن تمام سرمایته شاید سرمایه ای که اونهایی که دلت میخواد جاشون بودی نداشته باشن پس از این سرمایه الان استفاده کن چون فردا باز غبطه میخوری که اگه&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد</title>
		<link>http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-24</link>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Jun 2007 22:52:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-24</guid>
		<description>نمیشه ما اول بنویسیم  بعد تو روش کامنت بدی!؟ شرط می بندم اگه همه چی صا دقانه باشه در اون صورت بازم تم کلی گفتار و کامنت چندان عوض نمیشد! این یک موضوع جدی است.
کلمات وکلمات و باز هم کلمات! ...
چوپان ها رفته رفته قدرت سخنوری را از دست می دهند.و توانایی فکر کردن به عناصر طبیعت را بدون حاشیه بدست می اورند.بدون غم بدون شادی بدون انچه دیگران میاندیشند...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیشه ما اول بنویسیم  بعد تو روش کامنت بدی!؟ شرط می بندم اگه همه چی صا دقانه باشه در اون صورت بازم تم کلی گفتار و کامنت چندان عوض نمیشد! این یک موضوع جدی است.<br />
کلمات وکلمات و باز هم کلمات! &#8230;<br />
چوپان ها رفته رفته قدرت سخنوری را از دست می دهند.و توانایی فکر کردن به عناصر طبیعت را بدون حاشیه بدست می اورند.بدون غم بدون شادی بدون انچه دیگران میاندیشند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Amin Amini</title>
		<link>http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-23</link>
		<dc:creator>Amin Amini</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Jun 2007 15:57:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-23</guid>
		<description>سلام لطفا وبلاگ من رو در اختیار بازدید کنندگانتان بگذارید و خودتان هم به من سر بزنید .

( دکتر امین امینی )


www.doktor-amini.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لطفا وبلاگ من رو در اختیار بازدید کنندگانتان بگذارید و خودتان هم به من سر بزنید .</p>
<p>( دکتر امین امینی )</p>
<p><a href="http://www.doktor-amini.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.doktor-amini.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mehdi</title>
		<link>http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-20</link>
		<dc:creator>mehdi</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Jun 2007 03:38:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://roozha.wordpress.com/2007/06/23/%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85%db%8c/#comment-20</guid>
		<description>شهریار: چه می کنی؟
میخواره: مِی میزنم،
شهریار: می میزنی که چی؟
میخواره: که فراموش کنم.
شهریار: چه را؟
میخواره: سر شکستگیم را.
شهریار: سر شکستگی از چه؟
میخواره: سرشکستگی میخواره بودنم را</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شهریار: چه می کنی؟<br />
میخواره: مِی میزنم،<br />
شهریار: می میزنی که چی؟<br />
میخواره: که فراموش کنم.<br />
شهریار: چه را؟<br />
میخواره: سر شکستگیم را.<br />
شهریار: سر شکستگی از چه؟<br />
میخواره: سرشکستگی میخواره بودنم را</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
