محرم شروع شد ، اينجا توى سيدنى يه مركز اسلامى هست به نام مركز اسلامى امام حسين كه واقعا خوب فعاليت مي كنه، من چند شب از اول محرم به بعد رفتم اونجا، يه آقاى روحانى ايرانى هست كه بعد از نماز مغرب سخنرانى مى كنه، بر عكس اكثر اون چيزايى كه من تو ايران [...]
بایگانیِ ژانویه, 2007
صبر
ارسالشده در کردار, گفتار در پنجشنبه 25 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
بد کاری چو من
ارسالشده در کردار در شنبه 20 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
آن کیست که از روی کرم با من وفاداری کند
برجای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
و آنگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زآن طره پر پیچ و [...]
دور باطل ؟
ارسالشده در کردار در جمعه 19 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
میخوام یه روز کاریم رو شرح بدم:
صبح دورو ور ساعت 6:30 از خواب پا میشم، تا ساعت 7:30 تو تخت می لولم!، از ساعت 7:30 تا 8:00 دست و صورتم رو میشورم، صبحونه می خورم و لباس میپوشم، ساعت 8 به بعد راه می افتم از خونه خودمون که تو محله Crows nest هستش به [...]
این درد خیلی واقعیه…
ارسالشده در کردار در پنجشنبه 18 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
امروز هم گذشت، آدم خسته میشه بس پشت این کامپیوتر میشینه، اونم کار برنامه نویسی که حسابی انرژی از آدم میگیره؛
امروز اصلا حواسم نبود، یهو مامان زنگ زد دیدم ساعت از 2 گذشته من هنوز ناهار نخوردم، دو روزه به مامان زنگ نزده بودم.
امروز به گل یاسمن بانو(؟) زنگ زدم، نمیدونم این سهراب گور به گور شده! کیه؟ امروز [...]
همیشه همینجوری نمیمونه…
ارسالشده در کردار در چهارشنبه 17 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
دیشب به یه خونه دیگه منتقل شدیم که نزدیک خونه قبلی مونه، آقای عزیمی صاحب این دو تا خونه است؛ خلاصه حسابی دردسر کشیدیم تا جابجا شدیم، امروز صبح هم رفتم سر کار و به نوشتن stored procedure ها ادامه دادم، آخه دیروز یکی از برنامه نویس های اداره اومده بود و با هم صحبت [...]
مناجات
ارسالشده در پندار در سه شنبه 16 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
خدایا چه کنم؟ چرا آرامش ندارم؟ چرا همیشه نگرانم؟ چرا با این همه اتفاق مثبت نگران از یک اتفاق بد هستم؟ چرا خوشبین نیستم؟ چرا وقتی کسی رو می خوای اون تورو نمی خواد؟ چرا همیشه فقط به قدری کمکم می کنی که خاطرم کامل جمع نمیشه؟ چرا من رو مطمئن نمی کنی؟
من همینم بیشتر از این ظرفیت ندارم، من خیلی قوی نیستم، خدایا صدای منو میشنوی؟ [...]
فرصت ناهار
ارسالشده در کردار در دوشنبه 15 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
روزی دیگر، صبح رفتم سر کار vicky اومده بود، از همه زودتر فکر کنم من احتمالا دومین یا سومین نفری بودم که بعد اون اومدم، آخه این خانوم رئیس بخش ماست.
تو اینجا بر عکس ایران رئیس ها از همه زودتر میان، این کارمندای رده پایین هستن که ممکنه دیر برسن، رئیس همیشه سر وقته، چون [...]
وای جنگل را بیابان میکنند
ارسالشده در پندار در دوشنبه 15 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و [...]
قبول کردن، تسلیم بودن …
ارسالشده در پندار در یکشنبه 14 ژانویه 2007 | بیان دیدگاه »
من به تازگی متوجه شدم: انسان اگر بخواد نسبت به خدا، بشر و ارزشهای انسانی خوشبین بمونه، یعنی هنوز یه چیزی باشه که تو اعماق ذهنش بهش امیدوار یاشه و فکر کنه که هنوز چیزی وجود داره که ارزش تلاش کردن رو داره، نباید اونها رو امتحان کنه، فقط باید قبولشون کنه.
قبول کنه که صداقت یه [...]
این رو به تو میگم، آره تو
ارسالشده در پندار در شنبه 13 ژانویه 2007 | ۱ دیدگاه »
چه غریب ماندی ای دل – نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری – نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم – بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی – نتوان کشیـد باری
سحرم کشیده خنجر – که چرا شبت نکشتهست
تو بکـش که تا نیفـتد – دگرم به شب گذاری
نه چنان شکست پشتم – که دوباره [...]




